علوم سیاسی
(١)
نامه اى از امام ره -
١ ص
(٢)
گزارشى از سفر علمى تحقيقى طلبه دانشجويان موسسه به جمهورى خودمختار نخجوان -
٢ ص
(٣)
امام خمينى ؛ گفتمان تجدد اسلامى -
٣ ص
(٤)
اجتهاد و سياست از ديدگاه امام خمينى ره -
٤ ص
(٥)
نگاهى به ديدگاههاى سياسى امام خمينى (ره) در دوره اقامت در فرانسه - طالبى دارابى ابراهيم
٥ ص
(٦)
جايگاه طبقات پايين اجتماع در انديشه امام خمينى ره - قنبرى آيت
٦ ص
(٧)
جايگاه امنيت در انديشه سياسى اسلام و امام خمينى - ولى پور زرومى سيد حسين
٧ ص
(٨)
امام خمينى و غرب - خالقى افکند على
٨ ص
(٩)
امام خمينى ؛ روحانيت و نظام سياسى - زهيرى عليرضا
٩ ص
(١٠)
امام خمينى (ره) و مبانى نظرى سياست خارجى - ستوده محمد
١٠ ص
(١١)
درآمدى بر آزادى هاى سياسى از ديدگاه امام خمينى - مير احمدى منصور
١١ ص
(١٢)
حاكم اسلامى ؛ نصب يا انتخاب - ارسطا محمدجواد
١٢ ص
(١٣)
امام خمينى ؛ ولايت فقيهان و مشاركت مردم - مقيمى غلامحسن
١٣ ص
(١٤)
ثبات و تحول در انديشه سياسى امام خمينى - لک زايى نجف
١٤ ص
(١٥)
كاركرد نظام سلطه در روابـط بين المللـى از ديدگاه امام خمينى ره - متقي ابراهيم
١٥ ص
(١٦)
امام خمينى و جنبشهاى اسلامى معاصر - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
آزادى و عدالت در انديشه امام خمينى - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٧ ص
(١٨)
گزارش اجمالى از رساله اجتهاد و تقليد تاليف امام خمينى - حيدرى بهنوئيه عباس
١٨ ص
(١٩)
مفهوم حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى از ديدگاه امام خمينى ره - فراتى عبدالوهاب
١٩ ص
(٢٠)
شرايط حكومت دينى به قرائت امام خمينى - پزشکى محمد
٢٠ ص
(٢١)
منشــإ مشروعيت حكومت اسلامى - قاسمى مهدى
٢١ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨ - گزارش اجمالى از رساله اجتهاد و تقليد تاليف امام خمينى - حيدرى بهنوئيه عباس

گزارش اجمالى از رساله اجتهاد و تقليد تاليف امام خمينى
حيدرى بهنوئيه عباس


مقدمه:
بخشى از دانش و بينش ژرف امام خمينى(ره) كه برگرفته از معارف قرآن و علوم اهل بيت عليهم السلام است, در كتابهاى برجاى مانده او متجلى است. اين كتابها كه عمدتا با عباراتى سهل و ممتنع به رشته تحرير درآمده اند در مجموع به دنبال هدف خاصى هستند. گويا همانگونه كه روح كلى حاكم بر كتاب تنبيه الامه مرحوم نائينى (١٣٥٥ هـ.ق ـ ١٢٧٧ هـ.ق) دفاع از اصل توحيد و مبارزه با شرك عملى يعنى استبداد است و غصب شدن حق الهى و مردمى را از سوى مستبدين به هيچ وجهى برنمى تابد, و سفارش اكيد بر باز پس گرفتن حق خدا و حق مردم از مستبدين دارد, روح كلى حاكم بر كتابهاى امام خمينى اين است كه نه تنها بايد حق خدا و مردم را از ظالمان پس گرفت, بلكه بايد حق امام معصوم(ع) را نيز از چنگ غاصبان به در آورد.
از ديدگاه امام خمينى در صورتى از حق خدا و امام(ع) و مردم در زمان غيبت امام زمان(عج) رفع يد مى شود كه حاكميت به دست شخصى قرار گيرد كه هم خداوند و هم امام معصوم(ع) و هم مردم او را به حاكميت قبول داشته باشند و اين شخص كسى جز فقيه عادلى كه مقبوليت مردمى دارد نخواهد بود.
كتابهاى امام خمينى(ره) مورد موشكافى هاى زيادى قرار گرفته اند ولى همه ظرافت ها و ظرفيت هاى آنها آفتابى نشده است به علاوه بعضى از آن كتابها كمتر معرفى شده اند. لذا وظيفه خود دانستيم كه معرفى اجمالى پيرامون رساله اجتهاد و تقليد امام خمينى ارائه دهيم و در انجام اين وظيفه از خداوند و روح بلند امام استمداد مى طلبيم. نوشتن رساله اجتهاد و تقليد در روز جمعه مطابق عيد فطر, سال ١٣٧٠ هـ. ق, حدود ٥٠ سال پيش, در شهر محلات توسط امام خمينى به اتمام رسيده, و در سال ١٣٨٥ هـ.ق همراه با رساله هاى ديگر از امام به نام هاى ((رساله فى قاعده لاضرر)) رساله ((فى الاستصحاب)) رساله ((فى التعادل والترجيح)) و ((رساله فى التقيه)), مجموعا تحت عنوان الرسائل, توسط موسسه مطبوعاتى اسماعيليان در شهر مقدس قم منتشر شده است, مجتبى تهرانى پاورقى هاى آن را نوشته است.
امام خمينى (رحمه الله) در اين رساله ٧٠ صفحه اى حداقل دو هدف اساسى را دنبال مى كند:
نخست: زمينه فكرى لازم را جهت ارائه نظريه ولايت فقيه ايجاد كند;
دوم: مسإله اجتهاد و تقليد را به گونه اى مطرح مى كند كه نهاد مرجعيت تقويت شود. و به تبع آن نيروى اجتماعى لازم جهت تغيير اجتماعى (انقلاب) به وجود آيد.

مباحث اين رساله را مى توان به سه بخش كلى تقسيم كرد.
الف: مفروضات;
ب: بحث هاى ثبوتى (در عالم ثبوت);
ج: مباحث اثباتى (در عالم دليل و برهان).
مفروض اصلى امام در اين بحث اين است كه چون دين اسلام كامل است و به تمام احتياجات انسان, اعم از فردى و اجتماعى, توجه دارد لذا هيچ واقعه انسانى بدون حكم و دستور الهى نيست, در هيچ موقعيت زمانى و مكانى هيچ خلائى حكم و دستور اسلام در امور انسانى متصور نيست, و انسان در هيچ زمانى و لو زمان غيبت معصوم(ع) نسبت به احكام دين رها و مهمل نيست, حكم اين وقايع يا به گونه اى است كه انسانها نسبت به آنها راه قطعآورى دارند. كه در اين صورت نه نفيا و نه اثباتا هيچ كس نمى تواند مانع حجيت قطع شود و شارع هم محال است كه قطع را از حجيت بيندازد.
اما در صورتى كه راه قطعآورى وجود نداشت, چون همه انسان ها نمى توانند احكام دين را استنباط كنند بلكه عملا عده اى خاص مى توانند اين قوه را تحصيل كنند. لذا دو مقوله اجتهاد و تقليد و فقيه و عامى رخ مى نمايد كه به تبع آن دو سوال مطرح مى شود. اولا كسى كه قوه استنباط احكام را دارد و به اصطلاح فقيه است چه شوونى را به واسطه فقاهتش پيدا مى كند؟
ثانيا كسى كه قوه استنباط احكام را تحصيل نكرده است و از اين حيث عامى تلقى مى شود چه شوون و تكاليفى دارد؟
حضرت امام(ره) براى جوابگويى به اين دو سوال در عالم ثبوت ٦ شإن براى فقيه در نظر مى گيرد:
١ ـ عدم جواز مراجعه به غير در تكاليف شرعى;
٢ـ جواز عمل بر طبق رإى خودش;
٣ـ منصب افتإ;
٤ـ منصب قضاوت;
٥ـ منصب زعامت سياسى;
٦ـ مرجعيت تقليد.
امام در اثبات اين شوون براى فقيه و عدم اثبات آن براى عامى از دلايل عقلى, قرآنى و روايات استفاده مى كند و مى فرمايد: ((شإن عدم مراجعه به غير نسبت به كسى كه قوه استنباط پيدا كرده است بدون هيچ قيد اضافى ثابت مى شود, يعنى لازم نيست ك خص بالفعل حكمى از احكام را هم استنباط كرده باشد و لازم نيست قوه استنباط او مطلقه و نسبت به تمام ابواب فقه و احكام باشد.)) زيرا
((دليل جواز رجوع جاهل به عالم بنإ عقلإ است. و بنإ عقلإ در مورد رجوع به غير كسى كه قوه استنباط دارد, ثابت نشده است بلكه بنإ عقلا ظاهرا فقط جاهل به احكام كه امكان تحصيل قوه استنباط را ندارد, مجاز مى داند كه به غير مراجعه كند و از طرفى دليل لفظى وجود ندارد كه اطلاق داشته باشد و برساند كسى كه قوه استنباط دارد هم مى تواند به غير مراجعه كند.))(١)
امام در مجموع ٨ شرط را براى اجتهاد لازم مى داند.
الف: علم به فنون علوم عربى به مقدارى كه براى فهم قرآن و سنت لازم است.
ب: انس با محاورات عرفى و فهم موضوعات عرفى كه محاورات قرآن و سنت بر طبق آن است.
ج: يادگيرى مسائل اساسى منطق.
د: علم به بحث هاى مهم اعلم اصول.
هـ: علم رجال به مقدارى كه در تشخيص روايات لازم است.
و: شناخت كتاب و سنت.
ز: تكرار عملى رد فروع به اصول.
ح: فحص كامل كلمات اصحاب خصوصا قدمإ.

امام, پس از بيان شروط هشت گانه اجتهاد مى فرمايد كسى كه اين اجتهاد را تحصيل كرد حق ندارد به غير خودش در احكام رجوع كند. لذا شإن اول (عدم جواز مراجعه به غير) را دارد, شإن دوم, (جواز عمل بر طبق رإى خودش) را هم به همان دليلى كه شإن اول را داشت, يعنى بنإ عقلإ, دارد.
مرحوم امام در مقام اثبات شإن سوم (قضاوت) و چهارم (سياست) مى فرمايد برخلاف شإن اول و دوم كه شرع هيچ قبض و بسطى در موضوع صورت نمى داد بلكه قبض و بسط موضوع آن دو به دست عقل و بنإ عقل بود, ولى در مورد شإن سوم و چهارم تعيين موضوع با شرع است.
زيرا قضاوت و زعامت سياسى دو منصب جعلى و قراردادى هستند. براى توضيح اين مطلب امام اصلى را طرح مى كند: كه به مقتضاى آن حكم هيچ كس به جز خدا بر ديگرى نافذ نيست و هيچ كس به جز خدا بر ديگرى ولايت ندارد. طبق اين اصل نه تنها كسى كه قوه استنباط دارد منصب قضاوت و زعامت سياسى ندارد بلكه بدون نصب الهى كسى كه مقام نبوت و رسالت و وصايت و بالاترين درجه علمى و ساير فضايل را هم دارد, حكمش نافذ نيست و زعامت سياسى ندارد. خداوند به دلالت صريح آيات قرآنى پيامبر(ص) و معصومين(ع) را به قضاوت و حكومت منصوب نموده است.
در اين مورد شبهه اى نيست ولى مورد ثبوت قضاوت و حكومت در زمان غيبت شبهاتى شده است. به نظر امام به اقتضاى اينكه دين اسلام دين كاملى است, وارد نمى باشد. سوال اساسى اين است كه چه كسى بايد منصب قضاوت و حكومت را داشته باشد؟ امام مى فرمايد قدر متيقن در اين فرض فقيه عالم به قضإ و سياسات دينى است كه عادل در رعيت است.
پس اثبات منصب قضاوت و ولايت براى فقيه عادل نيز به نوعى بر اساس حكم عقل است و از همين جهت بحث ولايت فقيه امرى كلامى است و در راستاى اصل نبوت و امامت است.
امام پس از اين دليل عقلى شواهدى از روايات در تإييد ولايت فقيه مىآورد. كه در مجموع ١١ روايت است كه به صورت تواتر اجمالى مى رسانند كه فقيه عادل قدر متيقن است كه منصب قضاوت و حكومت براى او ثابت است. سپس به مقبوله عمر بن حنظله استدلال مى كند, و مى فرمايد: به شهرت روايى جبران كننده ضعف سند آن است و از حيث دلالت هم تام است, و مقتضى آن عبارت است از اينكه امام(ع) فقيه را حاكم و والى قرار داده است و لازم نيست براى اينكه فقيه عادل ولايت داشته باشد, تمام احكام را بداند.
دو روايت ديگرى را كه امام به آن استدلال كرده است مشهوره ابى خديجه و صحيحه ابى خديجه است مى فرمايد: مشهوره ابى خديجه اگر شهرت روايى داشته باشد, ضعف سندش جبران مى شود و دلالت بر جعل حكومت و ولايت براى فقيه دارد.
اما روايت ديگر از ابى خديجه كه امام آن را صحيحه مى داند از نظر او دلالتش بر مطلوب تمام است.
از كلمات امام برمىآيد كه منصب قضاوت و زعامت سياسى را براى كسى كه صرفا قوه استنباط احكام شرعى را دارد ثابت نمى داند بلكه در صورتى براى شخصى كه قوه استنباط دارد منصب قضاوت و زعامت سياسى ثابت مى شود كه حداقل در مسائل قضايى و سياسى اين قوه را به فعليت درآورده باشد. اما لازم نيست كه تمام احكام را بالفعل, بداند زيرا معرفت به جميع احكام براى غير ائمه(ع) حاصل نيست, بلكه محال عادى است, وانگهى اگر موضوع جعل قضاوت و ولايت, معرفت فعليه جميع احكام باشد و معرفت فعلى به جميع احكام امكان وقوعى هم داشته باشد, مشكلى كه به وجود مىآيد اين است كه تشخيص شخصى كه علم فعلى به جميع احكام داشته باشد مشكل مى شود. و نتيجه آن نوعى اختلال در نظام معاش مردم مى شود كه شارع به هيچ صورت راضى به آن نيست تنها فرضى كه باقى مى ماند اين است كه بگوئيم موضوع جعل قضاوت و زعامت سياسى شخصى است كه قوه استنباط احكام را دارد. اين قوه را در مورد مقدار معتدبه از احكام به فعليت رسانده باشد. و به آنها علم داشته باشد.
به نظر امام, علاوه بر قوه استنباط احكام و علم به احكام معتدبه, قيد ديگرى هم براى موضوع قضاوت و ولايت لازم است و آن اينكه فقيه بايد عادل هم باشد. ((فالقدر المتيقن هو الفقيه العالم بالقضإ والسياسيات الدينيه العادل فى الرعيه)).(٢)
يعنى قدر متيقن از انسان هايى كه منصب حكومت براى آنان جعل شده است فقيهان آگاه به قضاوت دينى و سياست دينى هستند كه نه تنها در امور شخصى عادل باشند بلكه نسبت به رعيت و مردم هم عدالت به خرج دهند.

شوون و تكاليف مقلد
سوالى كه در اين قسمت به ذهن خطور مى كند اين است كه آيا هيچ كدام از شوونى كه براى فقيه ثابت مى شوند براى عامى ثابت هستند؟
امام ثابت نبودن اين شوون براى غير فقيه را امرى ضرورى مى داند و از آن بحث نمى كند, تنها بحثى را كه قابل طرح مى داند اين است كه آيا عامى (مقلد) مستقلا يا به نصب حاكم يا وكالت از سوى حاكم شإن قضاوت را دارد يا نه؟
امام, تمامى استدلالهايى را كه براى اثبات شإن قضاوت براى عامى صورت گرفته مخدوش مى داند ((فتحصل من جميع ذلك إن منصب القضإ مختص بالفقهإ و لاحظ للعامى منه))(٣) يعنى از تمام آيات و روايات به دست آمد كه منصب قضاوت اختصاص به فقهإ دارد و مقلد مستقلا هيچ بهره اى از منصب قضاوت ندارد.
در مورد اينكه آيا فقيه مى تواند عامى را به قضاوت منصوب كند يا نه؟ امام مى فرمايد: اگر ولايت و زعامت براى فقيه جعل شده باشد كه جعل هم شده است نصب قضاوت از شوون ولايت است, و مشكلى در بين نيست, بطور كلى مسإله منوط به اين است كه ادله ولايت فقيه, ولايت را تا چه حدى اثبات مى كنند.
اما اين فرض را كه فقيه, مقلد عارف به مسائل قضإ را وكالت دهد ثابت نمى داند.
بنابراين از اين رساله استفاده مى شود كه امام هيچ كدام از شوون فقيه را ولو مع الواسطه براى عامى و مقلد ثابت نمى داند.
تقريبا تمركز اساسى بحث امام در رساله اجتهاد و تقليد بر روى اثبات منصب زعامت سياسى براى فقيه عادل است كه پس از اثبات اصل اين منصب وعده مى دهد كه در جاى ديگر حدود و ثغور و دامنه ولايت را مورد بررسى قرار دهد. در ادامه امام به دو شإن ديگر فقيه كه لازم و ملزوم هم هستند, يعنى اينكه فقيه حق دارد فتوى بدهد و مرجع تقليد باشد مى پردازد.
در مورد اينكه اين دو شإن براى فقيه ثابت است همان بنإ عقلإ را كه به مقتضاى آن جاهل به عالم رجوع مى كند, محكم مى داند ولى در مورد اينكه مرجع تقليد و فتوى چه كسى باشد و آيا مى توان در صورت تعارض فتواى اعلم با غير اعلم به غير اعلم رجوع كرد يا نه؟ در صورتى كه دو فقيه كه درجه فقاهتشان برابر است وجود دارند آيا مى توان به دلخواه به يكى از آن دو رجوع كرد يا نه؟ و سوالات ديگرى از اين قبيل كه در مجموع ناشى از نامشخص بودن موضوع افتإ و مرجعيت تقليد است. پس از حك و اصلاح هايى كه در ادله طرفين صورت مى دهد. مى فرمايد:
((فتحصل مما ذكرناه إنه ليس فى اخبار الباب مايستفاد منه ترجيح قول الاعلم عند التعارض لغيره و لاتخيير الاخذ باحد المتساوين فلامحيص الا العمل بالاصول الاوليه لولا تسالم الاصحاب على عدم وجوب الاحتياط و مع هذا التسالم لامحيص عن الاخذ بقول الاعلم لدوران الامر بين التعيين و التخيير مع كون وجوبه ايضا مورد تسالمهم إن الظاهر تسالمهم على التخيير بين الاخذ بفتوى احد المتساويين و عدم وجوب الاحتياط إو الاخذ باحوط القولين)).(٤)
از آنچه ذكر شد به دست آمد كه در اخبار مربوط به علاج تعارض دو خبر چيزى كه به درد ترجيح نظر اعلم بر نظر غير اعلم يا انتخاب فتواى يكى از دو مجتهد مساوى بخورد, نداريم. پس چاره اى جز اينكه به اصول اوليه رجوع كنيم نيست و مقتضاى اصل اوليه اين است كه قول اعلم مقدم شود و در صورت تعارض فتواى دو مجتهد مساوى راهى جز انتخاب يكى از دو فتوا نداريم.

شرط زنده بودن مرجع تقليد
در جواب به اين سوال كه آيا براى تقليد از مجتهد, زنده بودن او شرط است يا نه؟ امام مى فرمايد: آنچه مى تواند برساند كه زنده بودن مجتهد شرط جواز تقليد است, يا استصحاب است, يا بنإ عقلا, يا اجماع و يا ادله لفظيه مانند قرآن و سنت, اما قرآن و سنت نمى تواند در اين مورد دلالتى داشته باشد چون دلالت ندارند كه شارع در اين مورد حكم شرعى تإسيس كرده است, اجماع هم در مسإله نفيا و اثباتا وجود ندارد و مى ماند بنإ عقلا و استصحاب كه مقضتاى هر دو اين است كه تقليد ابتدايى از ميت جايز نيست.

تبدل رإى مجتهد
در موردى كه رإى مجتهد عوض مى شود آيا اعمالى كه انجام داده است كافى است يا خير؟
در اين مورد امام تفصيل قائل است و مى فرمايد: اگر فتواى مجتهد مستند به امارات بود در اين صورت با تبدل رإى اعمال قبلى مجزى نيست ولى اگر مستند به اصول عمليه بود در اينصورت اعمالى كه قبل از تبدل رإى انجام شده است مجزى است و دوباره لازم نيست آورده شود.

خاتمه
اما در مورد عمل مقلدين در صورت تبدل رإى مجتهد, اعمالشان كه قبل از تبدل رإى بوده است به هيچ صورت مجزى نيست.
امام پس از بيان اين مطلب تذكر مى دهد كه آنچه تاكنون گفتيم عمده ترين مباحث اجتهاد و تقليد بود و بعضى از امور غير مهم بود كه آنها را به جهت كم اهميتى آنها رها كرديم, مى فرمايد ما از نوشتن اين مباحث, در روز جمعه مطابق با عيد فطر سال ١٣٧٠, در محلات فارغ شديم. والحمدلله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا.

پى نوشت ها: ١. الرسائل, ص ٩٦. ٢. الرسائل, ص١٠١ و ١٠٢. ٣. الرسائل, ص١١٧. ٤. الرسائل, ص١٥٠.